تبلیغات
نغمه ای از زندگی - داستانی از اسرار التوحید.
شاد زندگی کن!
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

نوشته های پیشین

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

لوگوی دوستان
فروش نهال پسته
پزشکان بدون مرز

کد لوگوی وبلاگ
شما میتوانید از لوگوهای من که درقسمت صفحات جانبی _ لوگوهای وبلاگ در بالا وجود دارد نیز استفاده کنید و یا از لینک زیر استفاده کنید
Admin Logo


نظرات : ( )


شیخ ما گفت: ـ قدس الله روحه ـ كه وقتی زنبوری به موری رسید او را دید كه دانه ای گندم می برد و به
خانه و آن دانه زیر و زبر می شد و آن مور با آن زیر و زبر می آمد و به جهد و حیله بسیار آن را می كشید
 و مردمان پای بر او می نهادند و او را خسته و افگار می كردند.

آن زنبور آن مور را گفت كه این چه سختی و مشقت است كه تو را از برای دانه ای بر خود نهاده ای و از
 برای یك دانه محقر چندین مذلت می كشی. بیا تا ببینی كه من چگونه آسان می خورم و از چندین نعمت ها
با لذت بی این همه مشقت نصیب می گیرم و از آنچه نیكوتر و بهتر است و شایسته به مراد خویش به كار
می برم. پس مور را با خویشتن به دكان قصابی برد، جایی كه گوشت نیكو فربه تر بود. بنشست و از جایی
 كه نازك تر بود سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد. قصاب فراز آمد و كاردی بر وی زد و آن زنبور
را به دو نیمه كرد و بینداخت. آن زنبور افتاد و آن مور فراز آمد و پایش بگرفت و می كشید و می گفت:

«هر كه آنجا نشیند كه خواهد مرادش بود چنانش كشندكه نخواهد و مرادش نبود.»


نوشته شده توسط :عباس
جمعه 6 بهمن 1391-12:47 ق.ظ

ابزار هدایت به بالای صفحه